تبليغاتX
به وبلاگ تهرانسر خوش آمديد
به وبلاگ تهرانسر خوش آمديد

Wellcome to" tehransar.blogfa


عشق از زبان بچه ها

 

به نام او که موسیقی کیهانی را عاشقانه می نوازد

عشق از زبان بچه های 4 تا 8 ساله

گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود
سوال این بود
:

***************************************

معنی عشق چیست؟

نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟

وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله

********************* 

مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا - 8 ساله

******************** 

عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله

*********************************

عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله

*************************************

عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله

**************************************

عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله

**************************************

عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله

********************** 

عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله

***********************************

اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله

************************************

عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله

*********************************

عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله

***********************************

موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 - ساله

******************** 

مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله

*****************************

عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا.الین ۵ ساله

****************************

عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله

****************************

عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله

****************** 

 

می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله

******************* 

وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله

********************************

دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله

******************* 

و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه . همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن بود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که چی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه .

جمعه سیزدهم دی 1387 توسط esmaeil |

ماشينهاي مكانيكي پوشيدني

سلام، امروز مي خوام اختراع يه نابغهً ايراني رو معرفي كنم:

ماشينهاي مكانيكي پوشيدني:

لباسهاي نظامي مكانيكي گاز سوز ميدان جنگهاي آينده را در دست ميگيرند.

آقاي هومن كازروني دانشجوي مهندسي مكانيك دانشگاه بركلي كاليفرنيا موفق به طراحي و ارايه يك

مدل لباس نظامي مكانيكي شده است.

اين لباس ملقب به BLEEXمخفف((Berkely Lower  extremityاز جفت پاهاي مكانيكي و يك كوله پشتي

 بزرگ و يك چهار چوب و قالب تشكيل شده است.

در مدل اوليه اين لباس،سرباز با پوشيدن آن قادربه حمل 75پوند بار با كمترين توان خواهد بود. بودجه

 پروژه تحقيقاتي BLEEX كه هنوز يك روياي تصوير شده از نبرد فوق انساني آينده است،توسط دفتر

 تحقيقات و پيشرفتهاي دفاعي آمريكا تأمين ميشود.و اما BLEEX2كه دراواخر سال 2005 ساخته و ارايه

 ميشود داراي حركات نرمتر و دويدن سريعتر خواهد بود.

منبع نيرويBLEEXگازولين ايت كه در يك مخزن كوچك(به اندازه يك گالن)در كوله پشتي قرار دارد.اين منبع

 تأمين كننده نيروي حركت 2ساعت قسمتهاي هيدروليكي و نيروي الكتريكي براي سنسورها و كامپيوتر

 آن است.در اين لباس صفحه كليد و فرماني براي كنترل وجود ندارد و سرباز قسمتي از لباس ميشود.

اين لباس در نمونه ابتدايي فقط قادر به پياده روي است(كه به آموزش نيازي ندارد)و هنوز توانايي

براي فرار از گلوله ندارد.BLEEX با سرعت دو گام در ثانيه حركت مي كند.

تجهيزات به كار رفته در لباس:

در تحليل كاربرد طرز راه رفتن دراين لباس حجم زيادي از سيستمهاي الكترونيكي  گيرنده و ارسال كننده

 داده ها و تنظيم كننده حدود و حركات كه به وسيله سرباز اداره ميشود ديده ميشود.در حال حاضر حركات

 آن محود به حركات آهسته است،ولي در 2سال آينده توانايي بالا رفتن و نشستن را پيدا ميكند.

 

شبكه اجرا كننده حركت بدنه:

بيش از 40 سنسور در تمام نقاط پاهاي مكانيكي BLEEXوجود دارد كه با حركت سرباز به سنسورها

 فشار آمده وفعال ميشود و سپس داده ها و دستورات توسط يك LAN از سنسورها به پردازشگر مركزي

 يك رايانه كوچك كه در كوله پشتي وجود داردمنتقل و جمع آوري مي شود وسپس يك الگوريتم چگونگي

 حركات  سرباز را محاسبه و كنترل مي كند و فرمان حركت و راه رفتن را به قسمتهاي مكانيكي پا مي

 دهد.

پنجشنبه دوازدهم دی 1387 توسط esmaeil |

چه كسي ناسا را منفجر كرد

چه كسي ناسا را منفجر كرد

يك عده جك و جوون(به قول غلام پيرواني)گوشه اي دنج توي خيابان سهروردي تهران پيدا كرده اند و براي خودشان دفتر و دستكي راه انداختند.آنها اين روزها آنقدر وجه اجتماعي پيدا كرده اند كه سرشان را بالا مي گيرند و به رييس فلان سازمان دولتي مي گويند:"يادتان مي آيد سايتتان بالا نمي آمد و يك چيز ديگر به غير از آنچه شما گذاشته بوديد،نشان مي داد؟آن كار را ما كرديم چون  ميخواستيم نشان دهيم كه سيستم امنيتي سايتتان ضعيف است و بايد اصلاحش كنيد".گروه آشيانه 5 سال است كه به صورت رسمي كار خود را با چند نفر هكرجوان آغاز كرده است و تا الان هم ادامه دارد.بچه هاي اين گروه 2 بار اسمشون بد جوري توي دنياپيچيد؛اولين بار سر قضيۀ كاريكاتورهاي موهن پيامبر اكرم(ص)توسط دانماركي هاو پخش گستردۀ آن در اينترنت بودكه به  خاطر همين قضيه،خون در رگ ديني اين گروه به جوش آمده وهر سايتي  را كه جلوي دستشان مي آيد ، هك كردند و دومين بار زماني بود كه هكرهاي وهابي تندرو، سايتهاي شيعي ، به خصوص

 سايت آيت ا...مكارم شيرازي را هك كردند و گروه آشيانه هم پس از

جواب دندان شكني كه به هكرهادادند ، نسبت به ايمن كردن سايت

 آيت ا... مكارم اقدام كردند و بعد از آن به ديدن ايشان رفتند.

اين گروه بعد از گذشت 6 سال،حالا ديگر براي خودش شركتي دارد و با عنوان ديگري فعاليت مي كند.اعضاي گروه خيلي تأكيد مي كنند كه در حال حاضر،عمدۀكارشان ايمن سازي سايتهاي ايراني است و گاهي براي تفريح كردن با در نظر گرفتن جوانب كار،سراغ هك كردن ميروند. ايمن نبودن سايتهاي ايراني،ديدار با اين گروه جوان و تازه نفس كه سنشان از 25سال بالاتر نمي رود و دستكاري سايتهاي وهابي هاي تندرو توسط آنها بهانۀ خوبي بود تا ببينيم گروه آشيانه بعد از گذشت 6 سال به هدفش رسيده يا نه؛گروهي كه تنها آرزويش هك نشدن است.

«سال 2002 بود كه سايت آشيانه راه افتاد.بعد از راه افتادن سايت و عضوگيري،افرادي كه سابقه بيشتري داشتند،بعد ازآزمونهايي كه ازشان گرفته شد،براي گروه انتخاب شدند.تا حالا40 هزار نفر عضو اين سايت هستند اما اعضاي ثابت گروه 15 نفرند كه5_4 نفر آنهاتهراني و الباقي اعضا شهرستاني هستند»؛اين را كماليان مدير گروه آشيانه مي گويد .او 25 سال سن دارد و بچه ها را در تمام موفقيت سهيم مي داند؛«اينجا هر كس تخصصي دارد.اگر قرار بود گروه آشيانه،جدا از هم كار كنند،يقينا" اين همه موفقيت را در كنارهم رديف نمي كردند؛مثلا" يك نفر در برنامه نويسي مهارت دارد،يكي مقاله خوب مي نويسد ويكي هم به كارهاي شبكه خوب وارد است»اين جوانها از 16_15 سالگي شروع كردند به زير و رو كردن سايتها و شبكه ها؛«اول از يك كنجكاوي ساده شروع شد؛اينكه شما دوست داريد بدانيد در  mailbox دوستتان چه مي گذرد.البته آن روزها منبعي براي اين كار نبود؛آموزش هم همينطور.يادمان مي آيد اوايل هك را با«ح»مي نوشتند و اصلا" نمي فهميدند سايت هك مي شود يعني چه،ولي الان ديگر اينطور نيست»

بقيه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب

پنجشنبه دوم آبان 1387 توسط esmaeil |

عکس فانتزی

سلام امروز فقط چند تا عکس فانتزی براتون آوردم 

نظر فراموش نشه........

رو ادامه مطلب کلیک کن

 

 

 

!


ادامه مطلب

جمعه بیست و ششم مهر 1387 توسط esmaeil |

حكايت

"اگر كاري كه مي كني هوشمندانه باشد،هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند."

اگه باور نداري،متن زير رو بخون:

مردي ساده لوح در بازار گدايي ميكردو مردم با نيرنگي،حماقت او را دست

انداختند.دو سكه به او نشان مي دادندكه يكي شان طلا بود و ديگري از

نقره.اما آن مرد هميشه سكۀ نقره را انتخاب مي كرد.اين داستان در تمام

شهر پخش شد.هر روز گروهي مرد و زن مي آمدند و دو سكه به او نشان

مي دادند و مرد بيچاره هميشه سكۀ نقره را انتخاب مي كرد.تا اينكه مرد

مهرباني از راه رسيد و از اينكه گدا را آنطور دست مي انداختند،ناراحت

شد.در گوشۀ ميدان به سراغش رفت و گفت:هر وقت به تو دو سكه نشان

دادند،سكۀ طلا را بردار.اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي آد هم ديگر دستت 

نمي اندازند.ساده لوح پاسخ داد:ظاهرا" حق با شماست،اما اگر سكۀ طلا را

بر دارم،ديگر مردم به من پول نمي دهند تا حماقت مرا ثابت كنند.شما نمي دانيد 

تا حالا با اين كلك چقدر پول درآورده ام... . 

جمعه نوزدهم مهر 1387 توسط esmaeil |

عشق

 
شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه

ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی

تا خوشه ای بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه

آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم

و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين! "

شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ " استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را

بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! " شاگرد رفت و پس از مدت

کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم

و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی

 برگردم." استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!!

 

 

نظر یادتون نره

یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 توسط esmaeil |

شغل قديم اشخاص بزرگ

 

آدولف هيتلر........................ديكتاتور آلمان.................................نقاش پوستر

آلبرت انيشتن.......................فيزيكدان........................................منشي اداره ثبت

الويس پريسلي.....................خواننده.........................................راننده كاميون

اميركبير............................صدراعظم ناصرالدين شاه..................آشپز

او هنري............................نويسنده........................................گاوچران

جرالدفورد .........................رئيس جمهور آمريكا........................مانكن لباس مردانه

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 توسط esmaeil |

از امام زمان(عج)...

بر قامت دلرباي مهدي(عج)صلوات...

پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 توسط esmaeil |

ايميل من:

khoda.love@gmail.com

سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 توسط esmaeil |

اگه نظر بدید جای دوری نمی ره ها

سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 توسط esmaeil |



سلام من اسماعيل هستم،متولداسفند 1359.اميدوارم اوقات خوشي داشته باشيد.
بر قامت دلرباي مهدي(عج) صلوات...

www.khoda.love@gmail.com

قالب وبلاگ

RSS 2.0

آمار بازديدکنندگان
کاربران آنلاين

Powered By: Reza-Soft

آموزش وبلاگ نويسي

آموزش جاوااسكريپت

كدهاي جاوااسكريپت

ترفندهاي ويندوز

لينك

لينك

لينك

لينك

لينك

لينك

لينك

Add me to yahoo


www.irLearn.com




http://www.iransohrab.net







نظر يادتون نره wellcome to "tehransar.blogfa.com"